باران ،که در لطافت طبعش هیچ سخنی نیست.همواره مورد توجه مردمان وشاعران و عارفان لطف نگر بوده است.
باران در ادبیات عرفانی مظهر حقیقت مطلق و خالص و پاک و دست ناخورده و اصیل است که بی مزد ومنت در اختیار همه قرار می گیرد و بر سر همگان می بارد.محدودیت های مادی و انسان خاکی با عث می شود که آن خلوص و پاکی هنگامی که به زمین می رسد و در زمین جریان می یابد رنگ محدودیت وگاه آلودگی و تیرگی به خود بگیرد و خصلت رحمت گسترش، چه بسا زحکت ها بیافریند .ناودان در ذهن وزبان شاعران نکته سنج ما نمونه و نمادی از این محدودیت زمینی است که باران آسمانی را به اجبار رد ظرف تنگ خود در بر می گیرد .
باران همچو دل است و ناودان همچو زبان برای بیان حقیقت آنچه دل می یابد .
بدیهی است وقتی حقیقت مطلق از سینه گشوده در ظرف محدود زبان و بیان قرار می گیرد و می خواهد به چنگ حواس بیفتد کاری بس مشکل پدید می آید .
ما باید همچو باران ، رحمت گستر باشیم نه همچو ناودان زحمت افزا .
بارش باران اصیل است در حالی که آب ناودان عاریتی است و از او نیست و ناودان نقشی در پدید آمدن آن نداشته است .
حال اگر خود را مستقل ببیند و به ناداشته اش مغرور شود ، نه تنها مجرای مناسبی برای عبور باران پاک و توزیع و گسترش آن نخواهد بود که باعث زحمت و حتی جنگ همسایگان می شود .باران باشیم نه ناودان...
|
+| به قلم
حمید در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387
|